ملا حسين كاشفى سبزوارى
53
روضة الشهداء ( فارسي )
خواجه فرمود كه اى جبرئيل امّت من به چه جرم حسن مرا شربت زهر چشانند ؟ و به چه گناه حسين مرا به باد خنجر آبدار سرافشانند ؟ جبرئيل گفت بىهيچ جنايتى اين خيانت روا دارند و بىهيچ خطائى از جور و جفا چيزى فرو نگذارند ماه تابان چه گناه دارد كه سگان كهدانى در رويش ولوله و علالا مىكنند از گل پاكيزه روى چه در وجود آمده است كه در كورهء گلاب گرانش مىافكنند . مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هر كسى بر خلقت خود مىتند مهتر عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلم از جفاى امّت گريان شد و غبار آزار بىخردان بر آئينه دل مباركش نشست جبرئيل از براى خرسندى دل خواجه پيغام رسانيد كه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ « 1 » از معامله عصاة امّت عجب مدار و از واقعه برادران يوسف برانديش اگر اينها چاكرانند آنها برادران بودند اگر اينها بىخبرانند آنها از نسل پيغمبران بودند پس اين قصه از براى تسلّى دل حضرت مصطفى و آرامش خاطر بلاكشان كربلا نازل شده و وجه احسنش را نيز همين گفتهاند » . اصل اين قصّه چو درد و محنت است * موجب سوز و بكاء حزنست احسنش گفت خداوند كه او * در تسلّى حسين و حسنست و ابتلاى اين قصّه دو نوع است يكى آنچه به يعقوب رسيد از در مفارقت يوسف و يكى آنچه يوسف در چاه و زندان كشيد از محنت و بليّت و از هر يك دو سه كلمه بر سبيل اختصار گفته مىشود : آوردهاند كه يعقوب على نبيّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام دوازده پسر داشت و يوسف را از همه دوستتر داشتى و نظر تربيت و تقويت بر حال او گماشتى زيرا كه هم به حليه جمال آراسته بود و هم به پيرايه كمال پيراسته صورتش از كمال معنى ، خبر مىداد و جمال معنيش در آئينه صورت جلوه مىكرد . صورتت مىبينم و حيران معنى مىشوم * تا چه معنىّ لطيفى تو ، كه اينت صورتست
--> ( 1 ) - سوره يوسف ، آيه : 3 .